نمایشنامه قربانی
قرباني
نام: شخصيت ها:
شعبي(شعب ابن عمر قيس)
حجاج بن يوسف
مامور حجاج
نگهبان دربار
نگهبان سمت چپ
تلخك دربار حجاج
يحيي بن يعمر
راوي
مرد اول-قنبر
مرد دوم : كميل بن زياد
مرد اول: عبد الله
مرددوم :مطرف
وزير
چارچي
آزمون
آزمــــــــــــوني تازه در راه است سخت
آزمــــايش بر خليل الله است سخت
از دل و دلبستگي بايد گــــــــــــــذشت
داســـــتـــان كشتن ماه است سخت
هيچ كس حاضر نمي گردد به زخم كوچكي
عاشـــــق از معشوق آگاه است سخت
مي برد فـــــــــــرزنــــــدرا تا قتل گاه
صحـــنه اي سرشار از آه ست سخت
مي فــــــــــــــشار كارد بر نفس لعين
گرچه خنــجر بر لب ما ه است سخت
هرچه معبودش بگويد مـي پذيرد بي سوال
آزمون زيبا و دلخــــــواه است سخت
تازه قــــــــــرباني به قربان گاه رفت
آزمون ها عاشـــــقان را هست سخت
آزمون ها درره ايـــــــــــمان ما ست
آزمون ها گـــــاه و بي گاه است سخت
پرده اول
(راوي)شهر واسط دوران حكمراني حجاج بن يوسف سقفي.
قنبر: سلام عليكم
كميل : عليكم السلام ورحمه الله
قنبر: مي دوني فردا چه كسي نماز عيد قربان را مي خواند؟
كميل :بله، ،خــون ريز ترين مرد تاريخ
قنبر: برادريواش تر-ديوار موش دارد موش هم....
كميل:بله.متوجه شدم برادر وه كه چه مرد با شقاوت و جنايتكاري است .فقط با اندك بهانه اي مردم بيگناه را مي كشدوبا كمترين سوء ظني انسان هاي با تقوا را زنداني مي كند.
قنبر: درست است به خصوص با شيعيان مولا علي (ع) مخصوصاً بادانشمندان وعلما خيلي خيلي بد است .
كميل: علت همه ي اينها به خاطراين است كه دانشمندا ن مخالف هوس راني و خلاف كاري ها هاي او مي شوند و حقايق دين را معر في مي كنند.
قنبر: مواظب باش مامورا ن ماموران
چارچي: (صداي چارچي ابتدا از دور و بعد از نزديك شنيده مي شودكه دونفر مامور همراه اويند و طبلي دارد وبر آن مي كوبد و پيام خودرا بلندابلاغ مي كند.)
به گوش باشيد به هو ش باشيد. نماز عيد سعيد قربان به امامت امير حجاج بن يوسف د رمصلاي بزرگ شهر واسط برگزار مي شود. اهالي واسط به گوش باشيد به هو ش باشيد نماز عيد سعيد قربان به امامت امير حجاج بن يوسف برگزار مي شود (صدا كم كم دو رمي شود اهالي واسط به گوش باشيد به هو ش باشيد فردا)
پرده دوم
راوي :شهر واسط -نماز عيد قربان به امامت امير حجاج بن يوسف ثقفي .
(حجاج بر منبر نشسته ودر حال خطبه است.و تعدادي از مردم پشت سر او به نماز ايستاده اند).
بسم الله الرحمن الرحيم. ما اين عيد سعيد و ميمون را به همه ي مردم مسلمان مردم پيرو پيامبر بزرگ اسلام ، شما نماز گزاران تبريك مي گوييم . بحث من در مورد كيفيت قرباني كردن است . ما طبق سنت بايد در راه خدا قرباني كنيم همچنان كه ابراهيم خليل الله خواست كه فرزند خود را قرباني كند اما پروردگار بزرگ نخواست واراده ننمود كه فرزندي قرباني شود و گوسفندي را براي قرباني و در اين عيد سعيد فرستاد.بنابراين بر ما و شما نيز واجب است كه در راه خدا قرباني كنيم وقرباني را بين افرادنا توان كه مي شناسيم تقسيم نماييم و.....
(مردم نماز گزار نشسته وبه سخنان اوگوش مي دهند ودونفر با هم صحبت مي كنند.)
عبدالله: (با صداي آهسته كه ديگران متوجه نشوند) ببين چه مي گويد كسي كه هرروزيك انسان را قرباني مي كنددم از قرباني كردن گوسفند مي زند .
مطرف :چه ظاهر فريبنده اي دارد.
عبدالله: آري ما هم اگر براي او كار نمي كرديم مثل خيلي هاي ديگر مجبور نبوديم به نمازي كه اين بي رحم مي خواند اقتدا كنيم.
مطرف : بايد تحمل كنيم برادر بايدتحمل كنم اوخيلي مقتدراست . حافظ كل قرآن است وبر قرآن احاطه دارد .
عبدالله : آري وبا همين ترفندوحيله چنين سخن مي گويد ومردم ساده دل باور مي كنندكه او مرد مومني است.
مطرف: يواش تر مواظب كنار دستي باش او مامورمخصوص حجاج است .
اولي: راست مي گويي
حجاج (صداي حجاج بلند مي شود) كه رسول الله نيز
همه3 بار صلوات مي فرستند و صحنه تمام مي شود.
پرده سوم
دربار حجاج ( حجاج بر تخت نشسته وزير را صدا مي زند و(
حجاج: وزير اعظم هرچه سريعتر پيكي را به نزد شعبي بفرست واورا به نزد ما احضار كن كه كار مهمي با داريم.
وزير : قربان الساعه اطاعت مي شود.
وزير با يكي از ماموران كه در صحنه است صحبت مي كندواواز صحنه خارج مي شود. از پشت صحنه صدايي به گوش مي رسد كه صداي همان مامور است:
مامو ر: اي شعب بن قيس امير حجاج بن يوسف تورا به حضور طلبيده است. هرچه سريعتر آماده باش تا به نزداوبرويم
شعبي: امير معذوربدار كه خسته ام وتازه از نماز بازگشته ام
مامور : اين يك دستور است هرچه سريعتر آ:ماده باش
(صحنه همان صحنه حجاج و وزير است وماموران امنيتي )
صداي مامور: امير شعب بن قيس اذن دخول مي خواهد.
حجاج : با اشاره به وزير بگوييد وارد شود.
وزير: وارد شود با شاره به يكي از ماموران
(حجاج با قيافه اي عصباني وخشمگين بر تخت نشسته و زماني كه شعبي وارد مي شود بي مقدمه مي گويد:))
حجاج: اي شعبي امروز روز عيد قربان است ومن مي خواهم مردي را از اهل عراق قرباني كنم و دوست دارم توسخنان اورا بشنوي وبداني كه نظر من در مورد قتل اودرست است يا نه؟
شعبي: اي امير اگر دراين روز به سنت رسول اكرم ص عمل كني ومانند او حيواني را ذبح كني از انچه درنظر داري بهتر است.
حجاج: اي شعبي وقتي توهم سخن اورا شنيدي و دروغ اورابر خدا و رسول خد ا ملاحظه كردي وايجاد شبه اورا دراسلام ديدي نظر مرا تصديق خواهي كرد.
(تلخك كه تا كنون چيزي نگفته مي گويد):
تلخك: اي شعبي اي وزير گويا شما هنوز حجاج را خوب نمي شناسيد او مرد با خدايي است و بي دليل كسي را نمي كشد.
شعبي : اي حجاج مرا از اين كار معاف بداريد اگر چه مي دانم از اين كار قصد قربت داريد.
حجاج: چاره اي نيست جز اينكه بايدحاضر باشي وسخنان اورا بشنوي
شعبي: باخود سخن مي گويد :
خدايا امروز اين مرد جاني مي خواهدخون كدام بي گناه را به زمين بريزد پناه برخدا.
حجاج: فورا فرش چرمي مخصوص پذيرايي را فراهم كنيد .
(دومامور با اشاره وزير فرش را مي آورندو پهن مي كنند.)
حجاج: (با اشاره به وزير دربار) زنداني را بياوريد.
وزير: طاعت امير (وزير با شاره به يكي از نگهبانان صحنه را ترك مي كند در اين لحظه صداي بلندي شنيده مي شود و بعد اهنگ غمگيني نواخته مي شود و وزير به همراه زنداني وارد مي شود.
شعبي با تعجب : اه اين يحيي بن يعمر همان دانشمندشيعي نيست؟
وزير: آري اين همان مردبي دين وبي ايمان واز خدا بي خبر است.
شعبي : امير گناه اين مرد چيست كه در زندان بوده است؟
حجاج: كمي صبر كن تا گناه اورا به گوش و چشم بشنوي و ببيني
حجاج (خطاب به يحيي بن يعمر)ايا تو مي پنداري كه پيشواي عراق هستي؟
يحيي: من دانشمندي از دانشمندان عراق هستم
حجاج: از كجاي دانشت فهميدي كه حسن وحسين عليهما السلام از ذريه رسول خدا مي باشند؟
يحيي: من چنين نمي گويم بلكه گوينده ان بحق سخن گفته است.
حجاج: از كجا معلوم است كه گوينده ان حق مي گويد:
يحيي: از كتاب خدا- قرآن
حجاج ):خطاب به شعبي با تندي و عصبانيت( بشنواين جمله چيزي بود كه من از او نشنيده بودم،آيا تو ميداني كه د ركتاب خدا حسن وحسين از ذريه واولادپيغمبرند؟
شعبي( شروع به فكر كردن مي كندو چيزي به ذهنش نمي رسد و سكوت معنا داري مي كند).
حجاج: (اونيز فكر مي كندو خطاب به يحيي گفت: شايد منظورت قول خداست كه مي فرمايد: فَمَن حاجَكَ فيه مِن بَعدِما جائَكَ مِنَ العلم ِفَقُل تَعالوا نَدعُ اَبنائنا وابنائكم(آل عمران 54)
شعبي: يعني اي پيغمبر اگر نصاراي د رمورد رسالت تو مجادله مي كنند پس از اينكه دانش آمده به آنان بگوشما بياييدما فرزندانمان رامي آوريم شما هم فرزندانتان را....)
وزير: تمام دانشمندان اسلام قبول دارند كه پيامبر بزرگ اسلام حسن وحسين را به عنوان فرزندان خود اورد.
حجاج :((با تاييد دانش خود )ايا درست است و منظورت همين است
يحيي بن يعمر(او تا كنون سكوت كرده و چيزي نمي گويد و د رخطاب حجاج مي گويد)به خدا سوگند اين ايه برهان ودليل اشكاري است ولي استدلال من اين ايه نيست.
حجاج: (با ناراحتي )اي يحيي اگر تو از كتاب خدا غير از اين آيه اي اوردي كه دلالت كندكه حسن وحسين ذريه پيامبرند من ده هزار دينار به تو مي دهم و اگرنه ريختن خون تو بر من حلال است.
يحيي: حاضرم
شعبي: يحيي ايا درست نيست كه همين استدلال امير را بپذيري وجان نجات يافته خودرا درخطر نيندازي؟
تلخك: (با اواز)
زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد بگوبگو خبر كنند حضرت جلاد
بگو چگونه سر اين لجوج مي افتد به من چه هرچه بادا باد
يحيي: اي حجاج در ايه شريفه (ومِن ذريته داود و سليمان) منظور كيست؟
حجاج: مرادابراهيم خليل الله است
يحيي: بنابر اين شما قبول داريد كه سليمان داود ذريه ابراهيمند؟
حجاج: بلي
يحيي: و زكريا و يحيي وعيسي وبا اينكه عيسي پدر نداشت از طرف چه كسي اورا از ذريه ابراهيم به حساب اورده است؟
حجاج: از طرف مادرش مريم
يحيي: آيا مريم به ابراهيم نزديك تر است يا فاطمه به پيغمبر ؟ايا عيسي به ابراهيم نزديك تر است يا حسن وحسين به به رسول اكرم؟
حجاج: (با عصبانيت تمام) خدا اورا زشت گرداند آزادش كنيد وده هزار دينار هم به اوبدهيد كه خدا در آن به او بركت ندهد.
حجاج: خطاب به شعبي: نظر تودرست بود ولي مااز قبول آن خود دراي كرديم
(خطاب به وزير: فورا شتري بياوريدو قرباني كنيد قرباني كنيد ( اين جمله را تكرار مي كندو لباس خودرا دردهان گرفته و مي فشارد و صدا يواش مي شود و نور خاموش
پايان
محمدنظري
12/8/1389